سيد على اكبر برقعى قمى

4

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

بود ، بدين معنا كه طبيب كسى بود كه پدرش طبيب بوده ، خواه خود معلومات طبّى داشته يا نداشته باشد . كودك مورد بحث ما هرچند مراحل سختى را از سر گذراند و از خطرها جست امّا همچنان نزار و ضعيف بود . بيماريها نيز آثار بدى در وجودش بر جاى گذاشت بطورىكه چندان اميدى به زنده ماندنش نبود . بخصوص كه در سال 1282 شمسى مرض و با به كشتار دسته‌جمعى پرداخت و كمتر خاندانى بود كه قربانى نداد . ولى كودك مزبور از اين خطر نيز جان بدر برد ، و در همان سال پا به مكتب نهاد ؛ مكتبى كه خطرناك بود ؛ يعنى اتاقى بود كه صد شاگرد در آن مىلوليدند ! در زمستان شاگردان مجبور بودند با خود كلك ( منقل گلين ) بياورند و در آن آتش افروزند . بنابراين « مكتب » كانون سموم و گازهاى كربن بود كه از زغال و تنفّس به وجود مىآمد . يك نفر در ميان آن‌همه شاگردان « سالم » نبود . در تابستانها بخاطر گرما شاگردان تشكچه‌هاى خود را كنار كوچه مىگستردند و روى آن مىنشستند . كودك مورد بحث ما در چنين مكتبى به آموزش پرداخت . ابتدا به خواندن « عمّ جزء » ، « عاق والدين » ، « خاله‌سوسكه » ، « موش و گربه » و مانند اين‌ها و بعد كتابهاى « جوهرى » ، « جودى » و سپس « گلستان » و « نصاب الصبيان » اشتغال ورزيد . او به حفظ شعر نيز علاقه‌اى وافر داشت . زيرا در آن زمان ، مشاعره يكى از سرگرميهاى خوب شاگردان مكتبى بلكه معلمان و اساتيد ادب بود . در سال 1285 شمسى ( 1324 - ق ) اعلاميّه‌هاى مشروطه‌خواهان منتشر شد و جنبشى پديد آمد . هرچند در شهر مذهبى قم مشروطيّت طرفداران پروپاقرصى نداشت ، با اين وصف به مكتب‌خانه هم سرايت كرد كم‌كم فكر مدرسهء جديد و آموزش جديد هم در مغزها راه يافت . آخوندهاى مكتبى از اين پيشامدها ناراضى بودند و از مشروطيّت بدگويى مىكردند . كودك مورد بحث ما چند سالى هم در مدرسهء جديد تحصيل كرد . و ناگفته نگذارم كه تحصيلات ابتدايى آن دوره ارزش علمى برابر و يا افزونتر از دورهء متوسطهء كنونى داشت ، ولى با توجّه به تبليغاتى كه عليه مدارس جديد مىشد كودك مورد بحث ما به تحصيلات دينى گرويد و در علوم منقول و معقول به سرعت پيش رفت ، و به مصداق شعر حافظ :